Wellcome to Apotheosc
Visit: 44950
وبلاگ3 درباره من3 تماس با من3


دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای


یا حسین


دوستان ؛ عزیزم دیگه داریم نزدیک میشیم به سال نو  ؛ آره ؛ هم سال جدید ؛

هم اربعین حسینی ؛ خدا چه قدر ما ایرونی ها رو دوست داره که چهلمین روز درگذشت

 سالار شهدای خودشو  برابر کرده با سال جدید ما ایرونی ها ؛ پس یادمون باشه

 که موقع سال تحویل واسه همه شهدا دعا کنیم

واسه رقیه ؛ واسه علی اصغر ؛ واسه زینب ؛ واسه ابوالفضل ؛ واسه علی اکبر

شهدای زمان جنگ یادمون نره ؛ کجایند آن مردان بی ادعا

یا حسین ؛ تویی ارباب دل من

یه گوشه چشم تو بسه واسه حل مشکل من

اونی که تنهای تنهاست  دلش از همه بریده

اونی که واسه یه بارم هنوز کربلات و ندیده

حسرت زیارت تو مونده تو این دل زارم

کربلات و تا نبینم آروم و قرار ندارم

تموم مردم دنیا ما رو می خونن دیونه

آره ما دیونه هستیم بی خیال این زمونه .............. 

دوستان من یادمون نره زمان سال تحویل واسه تموم کسایی که یه جورایی اومدن تو زندگیمون ؛

از اون راننده تاکسی گرفته تا خونوادمون دعا کنیم ؛ حتی واسه کسایی که به ما بدی کردن دعا کنیم

راستی آخر دعا هاتون اگه حالش و داشتین واسه من هم دعا کنید ؛ که بدجوری محتاجم  .

یا حسین




نسیم عشق


من مینویسم برای اونایی که هنوز رو کتیبه قلبشون

نوشته ؛ عاشقم من ؛

هر روز که از ما میگذره عشقم به تو بیشتر میشه

باور کن دیونتم ؛ دیونه عینه همیشه

فقط تو پاره تنی ؛ به حرمته اشکم قسم

بی تو میونه عالمی ؛ غریبم و یه بی کسم

سکوت خستم و ببین ؛ ببین بی تو چه کم شدم

همسایه سکوتم و تنها رفیق غم شدم

دوست داشتنت مقدسه ؛ واسه همین دوست دارم

شیرین ترین عبادتی ؛ امید روز آخرم .


نسیم عشق از کوی هوس نمی آید .


عشق


می خوام براتون بنویسم

از عشق ؛ باخت و برد ؛

بعضی ها میگن باید برنده بود تو راه عاشقی

اما من میگم   نه ؛ برنده بودن به چه قیمتی؟

هرکی سوخت و باخت مهم نیست؟

مهم اینه که من برنده هستم؟

نه دیگه اینجارو باختیم ؛

واسه یه بار هم که شده از خواسته هامون بگذریم

واسه یه بار هم که شده  به اطرافمون نگاه کنیم

ببینیم که چه قدر حقیره اوج بلند بودنمون

ما آدما یاد گرفتیم ؛ تا یه جا کم میاریم میزاریم میریم

اسمه این کارو هم میزاریم راه حل عاشقانه

اصلا بزار این جوری بگم

هر کی زدو رفت و شکست یه روز یه جا کم میاره

ما که بریدیم ودوختیم و بهونه ساختیم

بهتره این و هم بدونیم که تو عاشقی باختیم

اما کدوم عاشقی تصمیم گیریش با خودته

هر کسی یه تصوری از عشق داره

اما از عشق تا عشق راه بسیار است .




خدای عالم


اگه من کوه غرورم ؛ اگه من جام بلورم

اگه آفتاب ؛ اگه مهتاب ؛ اگه نزدیک اگه دورم

اگه بی گناه و پاکم ؛ اگه مست سینه چاکم

واسه با تو پر کشیدن ای خدایم 

 از سقوط خود چه باکم

اگه من تشنه به آبم ؛ تویی رویای سرابم

با تو رو به فتح دنیا ؛ با تو عاشق گناهم

از تو دارم هرچه دارم ؛ بی تو من هیچی ندارم

اگه من سیلاب و طوفان ؛ اگه دریای خروشان

واسه تو خدای عالم ؛

من فقط یه قطره باران .


آخر غربت دنیاست

مگه نه؟

اول دو راهی آشنا شدن .




نامه نویس


بنویس ؛ نامه نویس برای خدا بنویس

از سر گذشت غربتم ؛ تا روزگارم بنویس

اگه جو هری نمونده  با خون رگ هام بنویس

اگه کاغذت تموم شد رو کویر دل من بنویس

از غصه های بی صدام که آب میشن رو گونه هام

یا از خاطره های گذشته هام که جون میدن

پیش چشمام بنویس ؛

ببین در عمق چشم  من شکستن آهسته را ؛

بنویس ؛ از سردی فاصله ها

بنویس ؛ از دو رویی آدمک ها

میدونی چرا میگم بنویس ؛

آخه ؛ کم آوردم

آخه هر کی و میبینی ؛ میگه عاشقم ؛

آره  ؛ همشون  عاشقن  اما واسه رفع تشنگی

آره ؛ میدونم  من و تو هم عاشقیم

اما ؛ درد عشق من و تو دردی حقیر ببین اون کنج

خرابه های شهر و ؛ کودکی داره از سرما میمیره  ؛

میدونی ؛ با خودم گفتم غرق در دریا شدن کار تو نیست

شیعه مولا شدن کار تو نیست ؛

نوشتی ؟

به خدا بگو  غریبه آشنا دیگه عاشق نیست ؛

غریبه آشنا دوست داره ؛ یادت نره این و حتما بنویس

بگو غریبه آشنا پشیمونه ؛ هواشو داشته باش

اگه دستشو گرفتی دیگه رهاش نکن .

 




دیار عاشقان


ای ستاره ها که بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته اید

ای ستاره ها که از بالای ابر ها

بر جهان ما نظاره گر نشسته اید

آری ؛ این منم که در دل سکوت شب

گریه نا  آشنا سر داده ام؛

آری  ؛ این منم که از نامردیه این مردمان پست

گریه نا آشنا سر داده ام ؛

ای ستاره ها مگر شما هم آگهید

از دورویی و جفای ساکنان خاک؛

ای ستاره ها ؛ ستاره های خوب و پاک

پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟

 




اشک و غرور


فاصله هام و حتی اشک تو چشما م  و هیچ کسی باور نداره

بی کسی هام و غربت توی نوشته هام و هیچ کسی باور نداره

دیگه ؛

اشک توی چشما م و به کسی نشون نمیدم

اگه بشکنه غرورم پا روی لبه تیزش می زارم

توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره؛

چرا وقتی نوبت مااست آسمون جایی نداره ؟

فریاد طوفان تو گلومه

شب؛سایه سایه روبه رومه

عمری اسیر انتظارم

راهی به جز موندن ندارم

ولی ؛

با بغض شب هم خونه می شم

چون هنوزم از نسل کوهم .




کویر باور


یک درخت خشک و بی بر میون کویر داغ

توی ته مونده ذهنش نقش پر رنگ یک باغ

شاخه سبز خیالش سر به آسمون کشید

  برو دوشش همه پر شد ز اقاقیه سفید

زیر سایه  خیالی کم کمک چشماش و بست 

  دید دو تا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست

اولی گفت : اگه بارون باز بباره تو کویر

 دیگه اما سر رسیده عمر این درخت پیر

دومی گفت : که قدیما یادمه کویر نبود 

 جنگل و پرنده بود و گذر زلال رود

گفتند و از جا پریدند با یک دنیا خاطره

 اون درخت اما هنوزم تو کویر باوره




بوسه باد


بوسه باد خزونی ؛ با هزار نا مهربونی ؛زیر گوش برگ تنها میگه طعمه خزونی

برگ سبزو تر و تازه رنگ سبز اش و می بازه غرق بوسه های بادو  وحشت روزای تازه

میکنه دل از درخت و میشه آواره کوچه ؛کوچه ای که یادگار روز های رفته و پوچه

میشینه گوشه کوچه چشم به آسمون میدوزه ؛میکنه یاد گذشته دلش از غصه میسوزه .

گذشته ای که تنهایی نداشته ؛غربت نداشته ؛

اگه اون برگ میدونست قرار این همه تنها بشه هیچ وقت ؛ غرق بوسه های باد نمی شد.




یاد شقایق


یادته گفتی به من تا شقایق هست زندگی باید کرد ؟

نیستی علی ببینی که شقایق هم مرد ؛دیگه با چی کسی و دل خوش کرد؛

یادته می گفتی گاه گاهی قفسی می سازم

می فروشم به شما تا با آواز شقایق که در آن زندانی است

دله تنهاییتان تازه شود؛

دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه مرده علی؛

پس کجاست اون شقایقه اسیر تو؛

من به دنباله یه چیز بهترینم ؛ تو خودت گفتی به من

بهترین چیز نگاهی است که از حادثه عشق تر است .




اشک


من همان اشک آسمانم

                      نقش دردی به دیوار زمانم

بی سرانجام و بی نام و نشانم

                      چون غباری به جا از کاروانم

من ؛

همان غریبه آشنایم .




شیشه سکوت


همه شب همسفر این دل دیونه منم

                                            آخرین مشتریه شب های میخونه منم

شب؛ رو شیشه سکوت می نویسم؛ مست مست

                                            عاشقی یعنی جنون ؛ عاشقی یعنی شکست




نیایش


هنگامی که در نیمه های شب دلم میگیرد  و بغض گلویم را میفشارد

و تنهایی و سکوت دورو برم را میگیرد  به خدا پناه می برم ؛

در گنجینه دلم حرف های زیادی نهفته است که نمی توان آن ها را پیش هر کس گشود

 و فقط به خدا می گویم ؛

خدای مهربونم ؛

خوب میدونم که انسان گناه کاری هستم ولی از تو می خواهم به اشک سرخی

که در دل تاریکی شب از دیدگان یک عاشق ریخته می شود؛

نگاهت را از من مگیر  و مرا به حال خود رها مکن ؛

می گویند : تو رحیمی ؛تو کریمی ؛تو بخشنده ای به من رحم کن  و مرا

از هر چه بدی هست دور کن و قلبم را با خودت آشنا کن و به آن آرامش ببخش .

کاش هرگز رویای سبز پاکی ها خزان نمی شد؛ و پاییز جرات نمی کرد قدم بر دل های بهاری بگذارد .




غریبه آشنا


از پیچ و خم جاده ها ؛از فرازو نشیب کوه ها؛

میرسی به یک آشنا؛ که دیگه رفته از تو یادها

با عطر لطیف گل ها با شقایق و لاله ها تو روز های

 عیدو بهار با خودش نشسته تنها؛

آشنایی که یه کوه ثروت داشت؛

دنیاش یه عالم حرف داشت؛

حتی تو سینه آدما دل هایی خالی از رنگ و ریا داشت

آره ؛

داری حس میکنی اون آشنا؛ غریبه نیست

اون آشنا معرفت که گم شده ؛غریب و بی نشون شده .




بن بست


در امتداد حادثه خسته به بن بست رسیدم

بگذار جونم برات بگه که چی دیدم ؛چی ندیدم

این قصه و ترانه نیست ؛کابوس کودکانه نیست

رنگ و ریای آدما حقیقته ؛افسانه نیست

پوشالیه وجودشون ؛حقیقته دروغشون

حتی خدا هم گول می خوره ؛از ظاهر سجودشون

واژه عشق و عاطفه نقش تو قصه ها شده؛

شکستن دل رفیق دفع قضا بلا شده

دروغ دیگه یه عادت؛برادری حکایته ؛

افتاده رو لگد زدن این هم یه جور شهامته؛

حالا این جا ته بن بست همه چی رنگ سرابه

حرف عاشقانه گفتن توی دفترو کتابه




حیرت


در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه زنده کش مرده پرست

تا هست به خواری بکشندش به جفا

چون مرد به عزت ببرندش سر دست




عارفانه ها


حقیقت آدم ها آن نیست که بر شما آشکار میکنند؛

بلکه آن است که از آشکار کردنش بر شما عاجزند .


دوستی مسئولیتی شیرین است؛نه یک فرصت .
اگر دوستت را در تمامی شرایط درک نکنی؛ او را هرگز درک نخواهی کرد .
دوست تو حاجت برآورده توست .
آن ها دیوانه ام می پندارند ؛ زیرا نمی خواهم روز هایم را به طلا بفروشم .



سرنوشت


من اگر  سردار عشقم  یا که پاک باخته ام ؛

سرنوشتم را با دست های خودم ساخته ام؛

قصه ها گذشته بر من تا بدانم کیستم

سرنوشتم هر چه بوده من پشیمان نیستم؛

یه زمان عاشق و گاهی توی آغوش هوس؛

هر چه بوده همه انتخاب من بوده و بس .




آغوش


لبانت؛

به ظرافت شعر

شهرانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل میکند

که جاندار غارنشین از آن سود میجوید ؛

تا به صورت انسان در آید .

عشقت؛

پیروزی آدمی است؛هنگامی که به جنگ تقدیر میشتابد .

چشمانت؛

راز آتش است .

دستانت؛

دوستانی که یاری می دهند دشمنی از یاد برود.

حضورت؛

بهشتی است که گریز از جهنم را توجیه می کند؛

و دریایی که مرا در خود غرق می کند تا از همه گناهان و دروغ شسته شوم.

و آغوشت؛

اندک جایی برای زیستن؛

اندک جایی برای مردن




پند های زندگی


گلی  که همه او را ببویند عطرش را از دست میدهد


پروانه گاهی فراموش میکند که زمانی کرم بوده است


باران تند با اولین قطره ها شروع میشود




شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          


برنامه‌نویسی پالیز
وقتی که دل تنگ
شب مهتابی
دختری از جنس ماه
لحظه های هستی ام
بانوی ماه
دختر طوفانی
میعادگاه رویا
نارسیس ۲۰۰۶
محافظ عشق
عسلک تو
اقامت خیال
دل سوخته
کاشکی میشد
گالری عکس سارا
ترنم باران
دل من گمشده ایست در صحرا
دل سوخته ( رویا )
دلتنگی
دهکده رویا
دختر یه صبح پاییز
شب های تنهایی
منگل بانو
عاشقانه ها
آوا
فصل آشنایی
ماهی قرمز
حرف های دلتنگی
یاس
بارون
صدای سکوت
خانه کوچک ( آموزش گیتار ) آخرشه
حرف های یه دختر غمگین
دخترک پارسی
آذین
فرهنگ لغت پالیز ( بی نظیر ترینه * حداقل تو اینترنت * )
*P*R*O*U*D*
عاشق بد شانس