توی صحنه غریبه زندگی ؛ همه ما در نقش یک بازیگریم
با هم هستیم ؛ تو بازی های روزگار
از درون هم ولی بی خبریم
همه ما پشت نقاب صورتک
همیشه از صبح تا شب پنهون میشیم
واسه پنهون کردن گریه هامون
روی قلب و روحمون خط میکشیم
توی پشت صحنه دنیای ما
خوبی و بدی ؛ میمونه یادگار
زندگی برای ما یک خاطره است
از تموم قصه های روزگار
اگه یه وقت از روزگار دلت گرفت
اگه یه وقت لحظه هات و ثانیه هات ؛ ابری شدن
برو با عشق تا بی نهایت ؛ تا اوج رسیدن
برو با عشق تا شب رویا ها ؛ تا بی قراریه ستاره ها
چه قدر ساده فهمیدم زندگی را .
|