چه شبی بود سرد و ساکت وغمگین؛ پا به پای هم تنها ولی با هم
گفتم من؛ و بار ها این من تکرار شد؛
بعد از اون همه من گفتن؛ گفتم دوستت دارم و سکوت که طولانی بود به اندازه تموم
سال های عمرمون.
گفتی: اگر بگم نه
گفتم میرم؛ گفتم میدونی که واسه همیشه میرم؛
گفتی: آره
گفتم خدا هم نمیتونه جدامون کنه؛
گفتی میدونی مخالف داریم؛
گفتم اهمیتی داره؛گفتی که نداره و واقعا هم نداشت.
میگفتیم و میرفتیم و حس می کردیم که چه قدر به هم نزدیکیم.
فراموش نمیکنم که به کجا رسیدیم.
دوستت دارم
می نویسمت با هر نفس
یا علی |