به یاد سخن عشق؛
ای تکیه گاه و پناه لحظات زیبای عاشقی تو را چگونه بسرایم
که نفسی نمی ماند آن دم که تو را بر زبان جاری سازم ای مهربان من؛
من یی تو نه این امکان ندارد تو ای زیبای من ؛تو را هرگز من ز کف نخواهم داد
چرا که تو را با عاشقی کردن اموختم ای بت زیبای من؛
تو تنها ماندی که شکسته نشدی خدا تورا برایم به امانت گذاشت
پس تو را تا نفس در سینه دارم می خوانم؛
می خوانم چون می دانم تو تنها شنیده می شوی
تو تنها نامی هستی که می مانی بر زبانم بر قلبم و در روحم جاری هستی تو را از پشت بوته های رویای آبی دریا یافتم آن زمان که با پریان گرم گفت و گو بودی
ازعشق؛ سخن برتر خداوند می سرودی و می شنیدی.
آری اینچنین عشق را از زبان تو اموختم عاشقی کردن را یاد گرفتم و در مکتب دوست داشتن ؛دلباختن را پاس کردم
تا نفس درون سینه برای تو دارم تو را خواهم خواند....
نوشته : شاعری خسته که در تلاطم جوهرخودکارش غرق شد و خدایش نیز به فریادش نرسید .
بهترین متنه دنیا بود ؛از کسی که مثله خواهره برام؛کسی که دوسش دارم و همیشه
بودنش نیازه برام ؛این جملات تکرار نشدنی از دله پاک و بی آلایشه کسی اومده
که روزی مثله من نا امید بوده ؛و الان فهمیده که زندگی درد و رنج و سختی و جدایی
نیست؛زندگی عشقه
ایلار؛ تو پاک و معصوم و مهربونی
همیشه دوستت دارم خواهره گلم ؛
به یاده تو و به نام تو همیشه هستم
یا علی |